چکاپ یسنا
سلام قند عسل من
خداروشکر مخملکت کاملا خوب شده و هیچ اثری از جوشهای بدنت نیست
شربتت هم تقریبا دو
وعده دیگه تمومه و این یعنی بهبود کامل بیماری . خوشحالم که این مساله هم به سلامتی تموم شد و بدون هیچ مشکلی خوب شدی![]()
صبح شنبه به توصیه دکتر با مامان جونی و باباجونی بردیمت مطب واسه کنترل قد و وزنت.
و همچنین چک کردن وضعیت بهبود بیماریت.![]()
طبق معمول به محض ورود به مطب شروع کردی به بغض کردن و آماده شدن واسه گریه
کلی من و مامان جونی باهات صحبت کردیم و بهت گفتیم که دکتر عمو هستش و بهت کاری نداره و فقط میخواد ببینه چند کیلویی
اما اصلا فایده نداشت و همش حرف خودتو میزدی و میگفتی نریم دکتررررررررر
بالاخره قبول کردی که بریم ولی گفتی که به دکتر بگو منو روی تخت نخوابونه
منم گفتم باشه به عمو دکتر میگم
بالاخره رفتیم داخل و تا دکتر را دیدی چسبیدی به من و بغض گلوتو گرفت
دکتر گفت بخوابونمت روی
تخت ولی من نشوندمت اما متاسفانه خود دکتر خوابوندت و به محض این کار دادت رفت هوا و با گریه میگفتی نمیخوام بخوابممممممم
اما دکتر گفت واسه معاینه حتما باید بخوابی
منم به ناچار قبول کردم . وقتی دیدی فایده نداره و نمیشه بلند شی شروع کردی به گریه که مامانی دستمو بگیر
منم دستتو گرفتم و خداروشکر تو آروم شدی.دکتر
هم کلی خنده اش گرفت از این کارت.و گفت که حالا اگه دستتو نگیره من میخورمت؟؟؟؟ چه فرقی داره دستتو بگیره یا نه
.
دکتر بد اخلاق بدجنس
نمیدونه وقتی دستت تو دست منه آرامش پیدا میکنی و دیگه نمیترسی و
حس بدی نداری.
خلاصه معاینه ات کرد و گفت که بیماری مخملکت خوب شده و فقط واسه اطمینان بیشتر داروهات را آخر بهت بدم.منم کلی ذوق کردم و خوشحال شدم که خوب شدی![]()
بعد رفت سراغ قد و وزنت.وزنت که همون 10 کیلو بود ولی قدت رو نفهمیدم چند گفت.آخه همش داد میزدی و من صدای دکتر را نشنیدم و چون دکتر یه کم بد اخلاقه ترسیدم ازش بپرسم
بعد دکتر قد و وزنت را تو
جدول رشدت وارد کرد و دیدیم که وزنت زیر حد معمولی هستش و قرمز رنگه روی نمودار.بعد دکتر وزن طبیعیتو نشون داد و گفت که 1کیلو و100 گرم تا وزن طبیعیت فاصله داری و کمتری![]()
ولی رشد قدت متعادل و خوب بوده و روی نمودار طبیعی بود .و سبز رنگ خداروشکر
واسه وزنت هم گفت بیشتر بهت گوشت بدم که من میدادم و گفت وعده های غذاییتو بیشتر کنم.
همونطور که دکتر داشت پرونده پزشکیت را توی کامپیوترش چک میکرد فهمید که بلههههه من خیلی وقته واسه چک کردن عفونت ادراری آزمایش نبردمت و چکت نکردم
همون موقع بود که کلی از
دستم عصبانی شد و با لبخند حالمو گرفت و کلی بهم گفت که بی توجه ام و به حرفاش گوش نمیکنم
و منم شرمنده فقط میگفتم چشم میبرمش تا شاید بی خیال شه و دیگه بس کنه
بالاخره بعد کلی حالگیری من یه آزمایش واسه سه هفته بعد تموم شدن داروت نوشت و گفت حتما ببرمت تا چک شی
آخه خیلی روی مساله عفونت ادراری دختر کوچولو ها حساسه و میگه حتما
هر شش ماه یا یکسال باید چک شن تا در آینده واسشون مشکل پیش نیاد و خدایی نکرده اگه عفونت وجود
داشته باشه زود درمان شه و باعث مشکلات بعدی نشه واسشون![]()
بعد مامان جونی به دکتر گفت که تو یخ زیاد میخوری و از بچگی هم شربت آهن که میخوری حالت بد میشه بالا میاری و واسه همین بهت ندادم
گفت ممکنه کمبود آهن داشته باشی؟که گفت احتمالش هست.
هرچی شربت تقویتی آهن دکتر گفت من گفتم دادم بهت و نخوردی
دیگه گفت سندرس تنها
شربتیه که مزه آهنش از اونای دیگه کمتره و بخاطر مزه شکلاتش باید راضیش کنی بخورش.منم گفتم چشم
و قرار شد بعد انجام آزمایش نتیجشو ببرم پیش دکتر و خداحافظی کردیم و تو هم خوشحال شدی و اومدیم بیرون![]()
اونروز هر کار کردم راضی نشدی برگردیم خونه و گفتی الا و بلا باید بریم خونه باباجونی.مامان جونی و بابا جونی هم که از خدا خواسته گفتن باید بیاین اونجا ومنم قبول کردم و رفتیم اونجا![]()
ظهر شربت سندرس را با هر شکلی بود دادم بهت و خوردیش خداروشکر.اما از یکی دو ساعت بعدش اسهال
شدی و فهمیدم که بهت نساخته.اما دفعه قبل که خورده بودی یه بار اونم به زور هیچیت نشده بود.اما این دفعه .......
دیگه قرار شد چند روزی بهت ندم تا آموکسی سیلینت تموم میشه و بعد
دوباره بهت بدم تا ببینم چی میشه.شاید این دفعه بخاطر تداخل دارویی اسهال شدی![]()
خداروشکر اسهالت هم تموم شد و حالت سر جاش اومد و خوب شدی . 
الهی مامان به قربونت بره امیدوارم دیگه مریض نشی و همیشه سالم و سرحال باشی عزیزم.آخه مریضیت
داغونم میکنه و کلی غصه میخورم.تحمل اینکه حالت خوب نباشه خیلی سخته نفسممممممم
عزیز دل مامان بی نهایت دوست دارمممممممممم و از خدا میخوام که همیشه مراقبت باشه



چکاپ یسنا
